|
اولین حرکت در خصوص ارائه حدیث ائمه و اشعار و دیگر مطالب ...
|
قابل توجه دوستان عزیز و گرامی این آدرس وبلاگ یا شافی می باشد افرادی هستن که ملتمس دعا خیر هستن با حضور خودتون تسکینی بر دلهای مهربان و اشفته دیگران باشید ملاك پیروی از گفتهها شرح حدیثی از حضرت امام محمد باقر عليهالسّلام در جلسه درس خارج فقه ِ سیزدهم دیماه 89 (بیست و هشتم محرمالحرام 1432):
ای زن، ای الطاف دستِ حضرتِ پروردگار ای تو بهتر از همه هستی، به صد ره آشکار خنده ات چون روشنایِ صبحِ هستی، پر ضیا خنده ات چون دامنِ عرش خدا، مهدِ صفا روز مادر و روز زن رو به همه مادران گرامی و بعد به خانمهایی که ازین وب دیدن میکنن تبریک میگم
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ 4 PM ] [ محسن ]
[ ]
فرار به سوی خدا حکایتی از حاج محمد اسماعیل دولابی
میگویند پسری در خانه خیلی شلوغکاری کرده بود. همهی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت. پسر دید امروز اوضاع خیلی بیریخت است، همهی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینهی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد. شما هم هر وقت دیدید اوضاع بیریخت است به سوی خدا فرار کنید. «وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»(۱) هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست. واژه ی دوستت دارم برای عظمت و شکوه
قلب مهربانت
چقدر بی رنگ است وقتی تو سرچشمه ی
تمام خوبی ها هستی . . . ای خدای من ،مهربان مهربانان [ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 2 PM ] [ محسن ]
[ ]
![]() روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند … او جواب داد : اگر زن یا مرد دارای (اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱ اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰ اگر (ثروت) هم داشته باشند صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =۱۰۰ اگر دارای (علم) هم باشند پس باز هم صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =۱۰۰۰ اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس همچنان صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =۱۰۰۰۰ . . . ولی اگر زمانی عدد یک (اخلاق) از بین رفت چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ است ! پس انسان بدون (اخلاق) هیچ ارزشی نخواهد داشت. نتیجه اخلاقی : اگر اخلاق نباشد انسان خدای زیبایی و ثروت و علم و اصل و نسب هم که باشد هیچ نیست
مسلما اين موضوع كه در قايق 3 متري بنشيني و پارو بزني در حاليكه يك كوسه سفيد 4 متري دنبالت باشه واقعا تجربه دلهره آوري است
ولي
.
.
ماهيگيري كه كوسه ماده سفيد چهار متري را از تور ماهيگيري نجات داد
از عشق اين كوسه رهايي نيافته و اين كوسه همواره او را دنبال مي كند
بطوريكه
هر
گاه قايقش را متوقف كند شكمش را روي آب آورده تا ماهيگير او را نوازش كند و
دستي بر سرش بكشد! اين ماهيگير به لحاظ شغلي دچار مشكل شده است
زيرا ماهي ها از وجود كوسه احساس خطر كرده و او نمي تواند ماهيگيري كند
(نقل از مجله فرانسويle magazine de voyages de peche)
[ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 9 PM ] [ محسن ]
[ ]
چه تعبیری خدا در نقطه دارد/ که تفسیری جدا هر نقطه دارد به تعداد بهار عمر زهرا(س) / همین اندازه کوثر نقطه دارد . . . (سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)
شهادت حضرت زهرا (س) و ایام دهه فاطمیه را به تمامی دوستان گلم تسلیت عرض مینمایم
[ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ 12 PM ] [ محسن ]
[ ]
من خودم عاشق مسجد جمکرانم و این مطلبم به همین خاطر برای دوستان گذاشتم از دوستان عزیزم دعوت میکنم به خواندن تاریخچه مسجد جمکران قابل ذکرست این تاریخچه با منبع می باشد و هر کدام از دوستان مایل بودن تا منبع انرا در اختیارشان بذارم فقط این را از دست ندهید که خیلی زیباست تاريخچة مسجد جمكران
آن چه مسلم است،
اين است كه اين مسجد، بيش از يك هزار سال پيش به فرمان حضرت بقية
الله، ارواحنا فداه، در بيداري، نه در خواب تأسيس گرديد و در طول قرون و
اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلّيگاه حضرت صاحب الزمان
(عليه السلام) بوده است. [ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 8 AM ] [ محسن ]
[ ]
الهی نه من انم که از فیض نگهت چشم بپوشم، نه تو انی که گدا را ننوازی به نگاهی/ دراگر باز نگردد نروم باز بجایی/ پشت دیوار نشینم،چو گدا بر سر راهی/ کس به غیر از تو نخواهم ،چه بخواهی چه نخواهی/ باز کن در که جزء این خانه مرا نیست پناهی سال نو پیشاپیش بر همه دوستان گلم مبارک
ادامه مطلب [ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 8 AM ] [ محسن ]
[ ]
امام محمد باقر (ع) می فرمایند: در تفسیر برهان روایت کرده است هر کس در شب جمعه سوره (ص) را قرائت نماید، عطا شود به او از خیر دنیا و آخرت انچه عطا کرده نمی شود به احدی از مردم مگر پیغمبر مرسل یا ملک مقرب ، و داخل بهشت شود او هر که را دوست دارد از اهل بیتش حتی خادم او، اگر چه در حد عیال او نباشد و در حد کسی که اورا شفاعت می کند نباشد. پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: در کتاب خواص قران روایت است هر که سوره (ص) را بخواند خدا نگه می دارد او را از اصرار نمودن بر گناه صغیره و کبیره ،و اگر این سوره را کسی بنویسد و در زیر فرش محل نشستن قاضی که به غیر حق حکم می دهد بگذارد،زیاده از سه روز امر قضا در دست او نماند و عیوب او بر مردم اشکار شود و از این عمل معزول گردد . اینم دوازده عمل برای آمرزش انسان 1- مصافحه کردن با مومن 2- جارو کردن مسجد 3- روشن کردن چراغ در مسجد 4- تشییع جنازه 5- مریض شدن6- عیادت کردن مریض 7- روزه مستحبی گرفتن 8- سیر کردن گرسنه9- فرستادن صلوات10- احترام و اکرام کردن به میمان مومن با گذاشتن متکا و اعمال دیگر11- زیاده سجده کردن12-دعائم سلام بودن [ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ 8 AM ] [ محسن ]
[ ]
وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشنست آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را دوش ای پسر می خوردهای چشمت گواهی میدهد باری حریفی جو که او مستور دارد راز را روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک میزنند یا رب که دادست این کمان آن ترک تیرانداز را شور غم عشقش چنین حیفست پنهان داشتن در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را شیراز پرغوغا شدست از فتنه چشم خوشت ترسم که آشوب خوشت برهم زند شیراز را من مرغکی پربستهام زان در قفس بنشستهام گر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز را سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آوردهام مشکل به دست آرد کسی
مانند تو شهباز را
[ پنجشنبه 18 اسفند1390 ] [ 7 AM ] [ محسن ]
[ ]
راههای جلوگیری از تسلط شیطان «قَالَ
الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ
قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرِينٌ مُرْشِدٌ
اسْتَمْكَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِه»
[ جمعه 5 اسفند1390 ] [ 9 PM ] [ محسن ]
[ ]
![]() ابهامهای موجود در زمینه فلسفه و چرایی غیبت آخرین حجّت حق، حضرت مهدی(عج)، از یك سو، و سختیها و ناگواری های بسیاری كه در دوران غیبت و حضور نداشتن امام(علیه السلام) در جامعه به مردم روی میآورد، از سوی دیگر، گاه موجب میشود كه گروهی زبان به گلایه یا، خدای نخواسته، اعتراض بگشایند كه: مگر ظلم و بیعدالتی و فساد و فحشا به نهایت خود نرسیده است، پس چرا خداوند وعده خود را محقّق نمیسازد و حجّتش را آشكار نمیكند؟ آیا دیگر زمان رهایی انسانهای در بند فرا نرسیده است؟ آیا دیگر زمان آن نشده كه به دوران دیرپای ظلمت و تاریكی در كره زمین پایان داده شود؟ چرا امام مهدی(عج) این همه ظلم و فساد را میبیند، امّا ظهور نمیكند؟ و... قطعاً توان، درك و ظرفیت تحمل مردم متفاوت است و چه بسا كه با افزون شدن امواج ناملایمات و سرعت گرفتن توفان فتنهها گروهی به گرداب یأس و ناامیدی دچار شوند و به انكار اصل وعده ظهور منجی موعود بپردازند؛ از این روست كه پیشوایان معصوم امّت(علیهم السلام) در موارد متعددی از مردم خواستهاند كه با دعا و التجا به درگاه خداوند از او بخواهند كه به آنها پایداری، شكیبایی و استواری عطا كند تا بتوانند در مقابل فتنهها و آشوبهای عصر غیبت مقاومت كنند و ایمان و اعتقاد راستین خود را تا زمان ظهور حفظ نمایند. از آن جمله میتوان به این بخش از زیارت حضرت صاحبالزّمان(عج) اشاره كرد: خداوندا! مرا بر دین خود پایدار دار و به طاعت خود وادار ساز. قلبم را برای ولی امرت نرم كن و مرا از آنچه آفریدگانت را با آن میآزمایی معاف فرما و به طاعت ولی امرت ثابت قدم بدار. همو كه از آفریدگانت نهانش داشتی و به اذن تو از دیدهها پنهان شد و فرمان تو را انتظار میكشد. تو دانایی به وقتی كه به صلاح ولی امر توست تا اجازهاش دهی امرش را آشكار كند و پرده [غیبت]اش را بردارد، بی آنكه تو را معلمی باشد. پس مرا بر این امر شكیبا ساز تا دوست نداشته باشم تعجیل در آنچه را كه تو به تأخیر انداختهای و تأخیر در آنچه تو تعجیلش را خواستهای و پرده برداشتن از آنچه تو پوشیدهاش داشتهای و كاوش در آنچه تو نهانش داشتهای و به ستیز برنخیزم با تو در آنچه كه تدبیر فرمودهای و نگویم:«برای چه، چگونه و چرا ولی امر ظهور نمیكند، با اینكه زمین از ستم پر شده است؟» و همه كارهایم را به تو وامیگذارم. آرزو میكنیم كه خداوند به همه توفیق شكیبایی در ناملایمات، پایداری در سختیها و استواری در انجام وظیفه عطا كند، تا بتوانیم با ایمانی پسندیده و اعمالی شایسته به خدمت ولی و صاحب خود حاضر شویم و پاداش صبر و بردباری خود را از دست آن امام بزرگوار دریافت كنیم. آمین یا رب العالمین. همچنین در دعای دیگری كه از ناحیة مقدّس خود حضرت، توسط نایب ایشان در زمان غیبت كبری صادر شده است، میخوانیم: خدایا... مرا در اطاعت از ولیّ امر خود كه او را از خلق خویش پنهان ساختهای، ثابت قدم بدار. او با اجازة تو از مخلوقات غایب شده و در انتظار امر تو است.(1) اللهم عجل لولیک الفرج ![]() [ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 6 PM ] [ محسن ]
[ ]
صلوات، کفاره گناهان استامام رضا علیه السلام فرمود:مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَى مَا یُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ؛ کسی که قادر نیست کفاره گناهان خود را ادا کند فَلْیُكْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ؛ بر محمد و آلش بسیار صلوات فرستدفَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً ؛ چرا که صلوات گناهان نابود می کند. میلاد حضرت محمد نبی مکرم اسلام(ص) و امام جعفرصادق(ع) را خدمت دوستان گرامی و بازدید کنندگان تبریک عرض میکنم
سبدي هست در اندیشه من كه پر از گل بدهم هدیه به تو،غافل از آنكه تو خود ناب تري،يك جهان گل بخورد غبطه به تو ---------------------------------------------------------------------------------------- روي تو را ز چشمه نور آفريده اند / لعل تو ز شراب طهور آفريده اند / خورشيد هم به روشني طلعت تو نيست / آﺋينه تو را ز بلور آفريده اند / پنهان مكن جمال خود از عاشقان خويش / خورشيد را براي ظهور آفريده اند ---------------------------------------------------------------------------------------- درپی تو روان شوم تا درخانه واکنی/چه میشود اگردمی نظر به زیرپا کنی/گدای مسکین توام نشسته ام به راه تو/چه کم شود زلطف تو نگه به این گدا کنی/بس که گنه نموده ام دعا اثرنمی کند/سزدبرای آمدن؛خودت کمی دعا کنی [ پنجشنبه 20 بهمن1390 ] [ 7 AM ] [ محسن ]
[ ]
رجعت سبز
اى آفتاب مهر! افزون بر یك هزاره است كه خورشید
جمالت بر ایوان هستى ما نتابیده و ما منتظران شیفته تو چشم بر آسمان ولایت
دوخته و به انتظار طلوع آفتاب عدالت نشسته ایم .
[ پنجشنبه 13 بهمن1390 ] [ 11 AM ] [ محسن ]
[ ]
در شهر توریستی اسکاگن
این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست،
جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم
یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید. ![]() و این همان چیزی است که در قرآن آمده است. سورة مبارکه الرحمن مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22) 19. دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟ 22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج میشود. سوره مبارکه فرقان آیه 53: « و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً» و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد. گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ
[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 6 PM ] [ محسن ]
[ ]
از امام جعفر صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمودند هر آینه پاره ای از تن من در خراسان دفن خواهد شد که زیارت نمیکند او را مگر این که خدا بهشت را بر او واجب میکند و بدن او را بر اتش جهنم حرام خواهد کرد(بحار اانوار جلد 99 ص 33 حضرت علی (ع) می فرمایند: مردی از نسل من در خراسان به وسیله سم مظلوم وار به شهادت میرسد اسم اور اسم من است و اسم پدرش اسم موسی بن عمران (ع) می باشد هر کس او را زیارت کند خدا گناهان گذشته و اینده او را می بخشد ولو گناهانش به قدر ستاره های اسمان و قطرات باران و برگ درختان عالم باشد/ بحار الانوار جلد 99 ص 34 و خود امام رضا (ع) می فرمایند کسی که مرا زیارت کند در خانه دور من روز قیامت در سه مکان به فریاد او خواهم رسید تا این که او را از مشکلات مکان ها نجات بدهم اول ) روزی که نامه عمل خلایق را به انها بدهند دوم) به هنگام عبور از صراط سوم) به هنگام میزان ( که اعمال بندگان در آنها سنجیده می شود .) بحارالانوار جلد 99 ص 34
[ چهارشنبه 28 دی1390 ] [ 8 PM ] [ محسن ]
[ ]
بیا جانان که جانان خواهد آمد امیر شاه خوبان خواهد آمد بر این دنیای زلمانی سرانجام شهی چون ماه تابان خواهد آمد گرفتاران پریشانان بیایید که شاه غمگساران خواهد آمد الا ای بی پناهان ناله تا کی پناه بی پناهان خواهد آمد بگو از ما به جمع مستمندان که شاه فضل و احسان خواهد آمد مریضان دردمندان مژده بادا طبیب دردمندان خواهد امد مکش ای دل زهجران آه سوزان که دیگر غم به پایان خواهد آمد مکن ناله تو مظلوما ز ظالم که شاه دین و ایمان خواهد آمد بسوز ای دشمن مولا که مولا بعز و جاه و شایان خواهد آمد ملایک در رکاب و التزامش بجایی بس فراوان خواهد آمد مگر صاحب ندارد دین و قرآن به قران عصر قرآن خواهد آمد بسر آن پرچم نصر من ا... به کف شمشیر برآن خواهد آمد بشارت بادت ای شیعه که مهدی بقربانش سر و جان خواهد آمد پیشاپیش اربعین حسینی را به تمامی دوستان خوبم تسلیت عرض مینمایم
[ چهارشنبه 21 دی1390 ] [ 8 AM ] [ محسن ]
[ ]
حجاب و فلسفه آناگر به انسان و ساختار وجودی او، چه از لحاظ جسمی و چه از نگاه روحی، بنگریم و از این رهگذر، نظری به انگیزه های نهفته و امیال گوناگون خفته در سرشت و خمیرمایه وجودی او، که «فطرت» نامیده می شوند، بیندازیم، به راحتی درمی یابیم که از جمله نیرومندترین، بزرگ ترین و برترین نیروهای موجود در او، غریزه «جنسی» است؛ میلی نیرومند که اگر در مسیر صحیح و راه درست خویش هدایت نشود، به سهولت سرچشمه گناهان بزرگ و معاصی نابخشودنی می گردد و پیامدی جز تبدیل زندگی پرنشاط و پویای انسانی به زندگی سراسر فلاکت و تباهی چیزی در پی ندارد. اندیشمندان و روشن فکران با توجه به چنین نکته ای، سعی در چاره جویی بنیادین در رویارویی با این غریزه و میل فطری داشته و در این راه، نظریه های متفاوتی ارائه کرده اند. گروهی همچون مانی، بودا و تولستوی گفته اند: این میل نهفته و غریزه ذاتی را بکلی باید از بین برد تا انسان و جامعه انسانی از آسیب های آن در امان باشند و گروهی دیگر همچون فروید عکس این مطلب را بیان نموده اند. در کشاکش میان این دو نظر، که یکی جانب افراط می پیماید و دیگری جانب تفریط، مکتبی زندگی آفرین همچون اسلام، که همواره از جایگاه اعتدال و گریز از افراط و تفریط سخن می گوید، راه کاری میانه و معتدل ارائه کرده است؛ راه کاری که به رغم گذشت چهارده قرن از پیدایش آن، هنوز بوی تازگی از آن برمی خیزد. اسلام میل جنسی را به رسمیت می شناسد و حتی آن را پلید نیز نمی داند، به شرط آنکه به درستی و با شیوه ای مناسب در مسیر انسان ساز خویش به حرکت درآید. راه کار مکتب اسلام در چنین اندیشه ای و در مقام عمل به آن، به طور کلی، در دو راهبرد ذیل خلاصه می شود: الف. راهبردهای کوتاه مدت و میان مدت همچون ازدواج سهل و آسان در جامعه و ترویج فرهنگ آن در میان اقشار گوناگون، به ویژه جوانان. ب. راهبردهای بلندمدت و اساسی همچون از بین بردن زمینه های به کارگیری ناسالم این میل در جامعه برپایه دستورات و ارزش هایی مانند: حجاب، عفاف، خویشتن داری و پرهیز از اختلاط زنان و مردان. این دو راهبرد که برگرفته از دستورات صریح و فرمان های روشن پروردگار در قرآن و کلام الهی اند، ما را در بیان فلسفه وجودی و وجوبی حجاب و پوشش، با نکاتی همچون نکات ذیل مواجه می سازند: 1. «امنیت» به تمام معنای آن از جمله مسائلی است که در اندیشه اسلامی به آن توجه کافی شده است. «برهنگی» به معنای عدم پوشش و ناپوشیدگی در جامعه یا تضعیف و کم توجهی به آن، پیامدهایی ناگوار همچون آرایش، خودآرایی، و عشوه گری به همراه دارد و مردان، به ویژه جوانان، را در معرض تحریک دایم عصبی و ایجاد التهاب و هیجان دروغین زودگذر قرار می دهد. این بار هیجان و التهاب آن چنان است که گاه فرد را به بیماری روانی مبتلا می کند و از این رو، او را به اعمالی وامی دارد که سرچشمه بسیاری از مفاسد و معاصی دیگر می شود؛ آن چنان که برخی از دانشمندان با توجه به چنین نکته ای بر این اعتقادند که «هیچ حادثه مهمی را پیدا نمی کنید، مگر آنکه پای زنی در میان است.» 2. نگاهی گذرا به تلاش خانواده ها در جوامع گوناگون و گذری آماری بر دلایل بیشتر «طلاق»ها، این پدیده شوم، نکته ای مسلّم را به خودنمایی وامی دارد: درهم شکستن حریم خانواده و برهنگی روزافزون در جامعه انسانی، جدایی و از هم گسیختگی خانواده ها و در پی آن، پدیده ای تلخ و جانسوز همچون «فرزندان طلاق» را در پی می آورد؛ زیرا در بازار آزاد برهنگی، زنان به صورت «کالای مشترک»، دست کم در مراحل غیرآمیزش جنسی به شمار می آیند و دیگر پیوند زناشویی قداست و پاکی خاص خویش را در میان دو نفر، که به یکدیگر تعلّق خاطر دارند، ندارد؛ چرا که هر روز مردی در دام زنی دیگر و زنی در دام مردی دیگر فرو می افتد و کانون زندگی او را سست می گرداند. 3. بسط و گسترش دامنه فحشا در جامعه و افزایش شمار فرزندان نامشروع از دیگر دلایل فلسفه «وجوبی» حجاب است. نگاهی کوتاه به آمار تولّد فرزندان نامشروع در کشور ایالات متحده آمریکا (سال 1999 میلادی) نشانگر آن است که بسیاری از فرزندان تازه تولّد یافته نامشروع هستند. اگر صادقانه و با انصاف به شکل گیری چنین روندی نظر اندازیم، مشاهده می کنیم که از جمله بسترسازهای اساسی در وقوع چنین فرایندی، «برهنگی» و روابط بی حدّ و حصر میان زنان و مردان است. 4. هنگامی که برهنگی زن در جامعه به ارزش تبدیل شود، پیامد طبیعی آن افزایش روزافزون آرایش و خودنمایی او در جامعه است. در چنین جامعه ای، زن دیگر از راه علم و آگاهی و دانایی، ارزش نمی یابد، بلکه همچون عروسکی از راه جاذبه جنسی افزون تر به وسیله کسب درآمد گروهی آلوده و فریب کار و دیو صفت تبدیل می شود و کار به جایی می رسد که این اصل در جامعه پای می گیرد که «هر چه جاذبه جنسی افزون تر، ارزش شخصیتی بیشتر!» حجاب و پاسخ به شبهاتمخالفان پدیده حجاب پرسش هایی مطرح می نمایند؛ همچون مسائل ذیل: لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید منبع:http://www.hawzah.net/fa/ArticleView.html?ArticleID=65707&SubjectID=65430
ادامه مطلب [ چهارشنبه 14 دی1390 ] [ 4 PM ] [ محسن ]
[ ]
![]() برنا،امام حسین(ع) برای دفاع بهتر و روانتر در برابر تهاجم دشمن، دستور داد خیمهها را به یکدیگر نزدیک کرده و با طنابهای محکم آنها را به هم پیوند دهند و در اطراف خیمهها خندقی حفر کرده و آن را از خار و هیزم انباشته کنند، تا در هنگام هجوم دشمن از سه طرف آنان را با خندقهایی شعله ور مواجه کرده و از یک طرف با نیروهای تدافعی خویش در برابر دشمن ایستادگی کنند.
![]() http://dineslam.mihanblog.com/post/1591 :منبع
[ جمعه 2 دی1390 ] [ 0 AM ] [ محسن ]
[ ]
راز حرم علمدار
کربلا
این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم
آن از دست نرفته و گندیده نشده است. از 50 سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت
مانده و نه کم و نه زیاد میشود.
شیخ عباس 74 ساله، که 36 سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده،
در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است.به گزارش مهر، وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از 400 سال قبل که آب لولهکشی نبود این آب مرتب میجوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج میشد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم میآمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده میکردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود. ![]() اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشمهای کور شده را شفا میداد. از 50 سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد میشود. وی ادامه داد: شما به خوبی میدانید اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده میشود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب میماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است. ![]() ![]() ویژگی دوم آن
که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل
نفوذ نمیکند.
منبع : http://www.tabnak.ir/fa/news/208122
[ چهارشنبه 16 آذر1390 ] [ 2 PM ] [ محسن ]
[ ]
حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا
« حر بن یزید بن ناجیه ریاحی » چه قبل از مسلمان شدن و چه بعدش، در میان قوم خود از عزت و احترام زیادی برخوردار بود. جد
او، « عتاب »، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، « احوص »،
شاعر و از اصحاب رسول خدا بود. ابن زیاد حر را که از سران کوفه به شمار
میرفت، برای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار
به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علیرغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت:« هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که میگفت:« ای حر! شاد باش که به خیر رو میآوری.» وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام میروم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد.» (ابصار العین، ص 115 و 116). بعد از توقفگاه « عقبه »، کاروان امام حسین یکسره تا منزل « شراف » رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه میرفتند، یکی از همراهان امام گفت:« الله اکبر » امام حسین علیه السلام فرمود:« چرا تکبیر گفتی؟» عرض کرد:« نخلستان دیدم.» گروهی از اصحاب گفتند:« به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیدهایم.» امام فرمود:« پس چه میبینید؟» گفتند:« به خدا سوگند آنچه میبینیم، تعداد زیادی اسب است.» فرمود:« به خدا من نیز همان را میبینم.» آن گاه فرمود:« اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟» برخی از اصحاب گفتند:« بله، داریم. توقفگاه « ذوحسم » سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپهای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد.» امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود:« اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار میکنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و میخواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامههایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز میگردم.» حرّ گفت:« به خدا سوگند، من نمیدانم این فرستادگان و این نامهها که میگویی چیست؟» امام به یکی از یارانش فرمود:« ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامههای ایشان در آن است بیرون بیاور.» عقبه نامهها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت:« ما از آن کسان نیستیم که این نامهها را به تو نوشتهاند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم.» امام حسین فرمود:« این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم.» امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در « ذوحسَمَ » به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد:« به سوی مدینه باز گردید.» اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود:« مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه میخواهی؟» حرّ گفت:« غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین میگفت، من نیز میگفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمیتوانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم.» امام حسین فرمود:« از من چه میخواهی؟» گفت:« میخواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم.» فرمود:« به خدا من همراه تو نخواهم آمد.» حرّ گفت:« من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت.» این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت:« من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری میکنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامهای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و دربارهی شما مرتکب گناهی نشوم.» اینجا بود که امام علیه السلام از راه « قادسیه » (که به کوفه میرفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام میگفت:« ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد!» امام حسین میفرمود:« مرا از مرگ میترسانی؟ آیا گمان میکنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه میکنید! من در پاسخ شما همان چیزی را میگویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس میخواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را میترساند و میگفت:« کجا میروی؟ کشته خواهی شد.» اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: « من میروم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینیات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست.» حر بن یزید با شنیدن این حرفها دانست که امام حسین تن به کشتهشدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار میکشید و با همراهان خود میرفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت:« آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟» عمر پاسخ داد:« آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریدهشدن دستها باشد.» حر گفت:« آیا پیشنهادش راضیتان نکرد؟» ابن سعد گفت:« اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت.» حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیلهی او به نام قره بن قیس به او گفت:« امروز اسب خود را آب داده ای؟» حر گفت:« نه.» گفت:« نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم.» حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت:« ای حرّ می خواهی چه کنی؟ میخواهی حمله کنی؟» حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت:« به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو میبینم؟!» حر گفت:« به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمیگزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند.» این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت:« فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمیکردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمیزدم. اکنون از کردهام به سوی خدا توبه میکنم. آیا توبه من پذیرفته است؟» حسین علیه السلام فرمود:« آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا.» حر گفت:« من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. میخواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاریات بجنگم تا کشته شوم.» سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت:« ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بندهی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصرهاش کردهاید و از رفتنش به سوی سرزمینها و شهرهای الهی جلوگیری میکنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوکهای سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بستهاید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتادهاند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند!» پس از این سخنان تیراندازان دشمن بر او یورش بردند و حر که چنین دید، بازگشت و نزد امام علیه السلام رفت. منبع: دانشنامه رشد
[ شنبه 12 آذر1390 ] [ 2 PM ] [ محسن ]
[ ]
روز
عاشورا هنگامى كه وقت نماز فرارسيد ابوثمامه به امام حسين عليه السلام عرض كرد:جانم فدايت، میبينم كه اين گروه به تو نزديك شدهاند. به خدا سوگند تا من پيش روى تو كشته نشوم شما به شهادت نخواهى رسيد. ولى دوست دارم هنگامى كه خداى را ديدار میكنم اين نمازى را كه وقت آن نزديك گشته بخوانم. امام حسين عليه السلام سر مباركش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود:
دوستان گلم لطفا برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب مراجعه کنند
ادامه مطلب [ پنجشنبه 26 آبان1390 ] [ 7 AM ] [ محسن ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |